سلامممم بر دوستان بیانی عزیزم
عاقا حضور من کمرنگ شده ببخشید مجبورم کردن درس بخونم هههههه دوروزه دارم میخونم :)
اومدم یه خاطره تعریف کنم واستون 
عاقا سال قبل که پیش دانشگاهی بودم از مدرسه اومدم خونه خیلی گشنم بود با مامانم بحثم شد قهر کردم ناهار نخوردم بعدش یه چند ساعتی گذشت، یادم نیست دقیقا میخواستم کجا برم دیدم خیلی گشنمه همه هم خوابیدن رفتم سر قابلمه تا تونستم غذا چپوندم تو دهنم⁦ در این حین که داشتم از آشپزخونه میومدم بیرون چشمتون روز بد نبینه مامانم از روبرو داشت میومد خیلی شیک و مجلسی با چشایی که داشتن از جاشون درمیومد (به دلیل خفگی )رو خودم نذاشتم از خونه رفتم بیرون ،ابجیم می‌گفت اینقدر بهت خندیدیم فقط به روت نیاوردیم افسرده نشی
من:

نکته اخلاقی :از این کارا نکنید ضایع بشید حداقل بفکر خفگی خودتون باشید ههههه
بقول صورتی (لبخند یادتون نره )




مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها